بیایید خودمان را دربرابر ناملایمات واکسینه کنیم
این روزها که درگیر ناتوانیهای مامان وبابا هستم همه جوره دارم خودم را برای همین روزها آماده می کنم.قطعا کمتر شده که دردوران اوج جوانی وتوانمندی وسرحال بودن به یاد این روزهای پیری هم باشیم.روزهایی که بی رمق می شویم .روزهایی که توان راه رفتن از ما سلب می شود .انواع واقسام بیماریها دست به گریبانمان می شوند.روزی ده ها قرص باید مصرف کنیم .روزهایی که حتی کنترل ادرارنداریم و.....روزهایی که برای اکثر اموراتمان حمایت وکمک دیگری لازم است وچه بسا دوباره از نو کودکی می شویم که می بایست حتی غذا هم دهانمان بگذارند.

تا امروز هیچ وقت به این موضوع به صورت جدی فکرنکرده بودم.هیچ وقت خودم را در چنین وضعیتی تصورنکرده بودم ولی از این به بعد تصمیم گرفته ام به این روزها هم فکر کنم.البته این مدل فکر کردن برای خودش فرآیند ی دارد که شاید اندکی پیچیده باشد ونتوانم به طور جامع وکامل توضیح بدهم .
حقیقتش روزی استاد روانشناسی به من گفت همیشه خودت را در مقابل همه ی سختیها وناملایمات روزگار واکسینه کن.ازش خواستم بیشتر برایم توضیح دهد.گفت واکسن ,میکروب یا ویروس ضعیف شده ای است که ما آن را وارد بدن می کنیم وبدن ضمن آشنا شدن با این ویروس خودش را برای مبارزه ودفاع درمقابل آن آماده می کند.توباید خودت رابرای هرسختی وناگواری آماده کنی تا درصورت ابتلا همه نظم درونت برهم نریزد.انسان می تواند به صورت ذهنی طوری فکر کند که درآینده درمقابل سختیها ورنجها وهزار مشکل کوچک وبزرگ واکسینه شود .این آمادگی می تواند با فکر کردن به این موضوع رخ بدهد.دقیقا خودت را درموقعیتی قراربده که ممکن است یاشاید برایت رخ بدهد.فکرکردن به اصل موضوع به صورت مشروح وجزئی وخودرا درموقعیت فرض کردن می تواند شمارا نسبت به آن سختی وررنج واکسینه کند وچه بسا اصلابدان مبتلا هم نشوی
برای من این مساله بارها وبارها اتفاق افتاده است. من دقیقابا مشکلات وسختیهاورنجهایی درطول زندگیم مواجه شده ام که هیچ وقت به ذهنم هم خطورنمی کرد.ولی دقیقا بعد از یادگرفتن اینکه چطور خودم را واکسینه کنم اوضاع خیلی بهترشد .درمدیریت کردن سختیها موفقترهستم وصبورتروچه بسا آن سختی از سرنوشت من حذف می شود.
واکنون دقیقا خودم را یک سالمند با انواع واقسام بیماریها درنظرمی گیرم.دقیقا فکرش را می کنم .خودم را درموقعیت قرارمی دهم وبه جوانب موضوع فکرمی کنم.البته فکرکردنی که ذهن مرا برای برنامه ریزی آماده می کند نه فکرکردنی که آدمی را آشفته سازد وکاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیرد ویا اینکه مرا با ناامیدی مواجه سازد.مثلا خودم را تصورمیکنم که درسالمندی به آلزایمر مبتلا شده ام و.....یا دیابت دارم وباید انسولین مصرف کنم وآزادانه نمی توانم مواد قندی استفاده کنم ویا عروق قلبم گرفته وحتما نیازبه جراحی قلب بازهستم ویا آنقدرآلزلیمرم پیشرفت کرده که راه رفتن هم ازیادم می رود ویا .....

مطمئنم که این روش خوب جواب می دهد.واکسینه کردن خود ویابه عبارتی فکرکردن به همه ی سختی ها واتفاقات ناگواری که ممکن است برایمان رخ بدهد چه بسا باعث می شود که درکائنات تبدیل به انرژی شود وحتی دیگر رخ ندهد.
برای همه چیزخودم راآماده می کنم.همه ی ناملایماتی که ممکن است برایم پیش بیاید.به همه ی فقدانها وازدست دادنها فکرمی کنم.به ابتلا به همه ی بیماریها ی صعب العلاج وسرطانها وهر سختی ودربه دری که ذهنم به آن قد می دهد فکرمی کنم وخودم را واکسینه می کنم.برای من خوب جواب داده است شماهم می توانید امتحان کنید.
پی نوشت:بخشی از این تجربه که اینجا نوشتم مربوط به داشته هایم از دوره عرفان حلقه است که آگاهی تبدیل به انرژی می شود .باید نسبت به همه چیز آگاهی پیداکرد.
نوشتن وباز گو کردن آنچه که در درونم متولد می شودنوعی محاسبه کردن خویش محسوب می شود .اینجا می توانی خودت باشی فارغ از همه بیخودی های دنیای واقعی .در این کلبه ی مجاز می توانی حرفهای ناگفته ات را بگویی