قبل از ادامه سفرنامه به خاطر تاخیر در نوشتن از همه مخاطبین عذرخواهی می کنم .نزدیک بهاراست وهزار تا کار عقب مانده هست که باید انجامش بدهم.
هاریدوار که در حاشیه رود گنگ است به عنوان یکی از شهرهای مذهبی هندوستان وآیین هندو محسوب می شود.رود گنگ عجب روحی به این شهر داده است وواقعا زیبا بود.البته شهر ریشیکش که در29 کیلومتری هاریدوار هست نیز در حاشیه ی رود گنگ قراردارد که مرکز یوگای جهان است ولی ما ترجیح دادیم که هتلمان در هاریدوارباشد وبه طور کلی از لحاظ هزینه هاریدوار نسبت به ریشیکش مناسبتراست.ولی عمدتا تورریستها ریشیکش را برای اقامت انتخاب می کنند .
صبح روز اول ورودمان به هاریدوار بعد از یکی دوساعت استراحت ازهتل زدیم بیرون درحالی که هوا همچنان سرد بود .برخلاف ذهنیتم این بار هند چهره ی سرد واستخوانسوزی ازسرما به من نشان داد.باوجوداینکه بار قبل اواخربهمن رفته بودیم واینبار اوایل بهمن ,متاسفانه لباس خیلی گرم برنداشته بودم ومجبور بودم چند تی شرت ولباس را روی هم بپوشم.
کوچه های نه چندان عریض که دوطرفش هتل وهتل آپارتمان بود وسگ ها وگاوها هم درهمه جای این شهر سرگردان بودند.درشهر هاریدوار تا شعاع 5 کیلومتری خوردن گوشت ونوشیدن مشروب ممنوع بود ودرمنوی هیچ رستورانی شما هیچ غذایی را نمی دیدید که گوشت داشته باشد.
ازهتل که بیرون می آمدیم بعداز 5 دقیقه پیاده روی به خیابان اصلی می رسیدیم که این مسیر تا کنار رودخانه ادامه می یافت وهر دوسمتش انواع واقسام مغازه های مختلف بود که زوار خرید می کردند.از پارچه های پراز منجوق ویراق که برای ساری بود تا لباسها ی پنجابی وکشمیر وانواع خوراکیهایی که نذر می کردی به معبد ببری وبه معبددار بدهی .
حقیقتش وقتی در این مسیر راه می رفتیم دقیقا فکر می کردم دارم درخیابان امام رضا وفلکه آب راه می روم.شاید باورتان نشود ولی چنین حسی را همسفرانم هم داشتند.خصوصا وقتی که جشن آرتی شروع شد بیشتر شباهتها نمایان می شد.

ظرفهای طلایی که درآن از رود گنگ آب برمی داشتند ومی خوردند دقیقا عین همان کاسه های طلایی که ما از سقاخونه آب می خوریم!وجاشمعی هایی که شعله درست می کنند وهنگام جشن آرتی درهوا می چرخانند.

غذاخوریها وادویه فروشی ها وترشیجات هندی و.....این راسته تا خود معبد ورودخانه پراز تازگی بود ولی قطعا دوبار که تکرار شد یه جورایی حال به هم زن هم می شد.وگداهایی جورواجورهم راکه در سطح شهر ولو هستند وبعضا مثل سریش می شدند به بقیه ی تازگیها اضافه کنین.
ناهاررا در یک رستوران زنجیره ای درهاریدوار خوردیم .البته آدرسش را از پارچه فروشی که ازش کلی ساری وپارچه های پنجابی خریده بودیم پرسیدیم وهمینطور ازش پرسیدم دومدل غذا معرفی کندکه شاهی پنیر وچالاک پنیر را برایمان روی کاغذ نوشت که به رستوران داربگوییم.

فکرش را بکنین اگرما بخواهیم دومدل غذا معرفی کنیم قطعا کباب یکی از آنهاست .این هندی ها هم پروتئین داخل غذایشان پنیراست.ومثل ما به پنیر همان پنیر را می گویند.وقتی غذا سرو شد دقیقا یادخورشت سبزی وخورشت قیمه افتادم که به جای گوشت تکه های پنیر داخل خورشت است وباوجوداینکه گفته بودم اسپایسی نباشد بازهم دهن می سوخت ولی واقعا بعد از سه روز استفاده از غذای تند هندی انگار ذائقه یمان عادت کرده بود ولی به هرحال یک پارچ کامل آب سر میز به اضافه دونوشابه تمام شد!!!
نانهای مختلفی دارند که من علاوه برنان ساده نان سیر را راهم سفارش دادم وکلا وجود نان در دهان باعث می شد که تندی غذارا کمتر روی زبانم حس کنم.
وقتی غذایمان هم تمام شد یک کاسه استیل آوردند که داخلش آب ولرم بود ودوتابرش لیمو ترش به لبه هایش آویزان کرده بودند وما واقعا نمی دانستیم که این چه کاربردی دارد.از پیشخدمت پرسیدم اینها واسه چیه؟گفت برای زودن چربی از دستهاتون ولیمو ترش که معطرمی کند وبوی چربی را از دستتان می گیرد!
ووقتی خواستیم صورتحساب رابیاورند همراه صورتحساب یک زیردستی پراززیره سبز وخرده های کوچک نبات وهمینطور خلال دندان بود.ومن واقعا نمیدانستم عملا بااینها چی کار باید کرد که پسرک پیشخدمت با پانتومیم بهمان فهماند که بجوید ونباتهارا بخورید برای رفع سردی !!!والبته خلالهارا می دانستم ولی ماکه گوشتی نخورده بودیم !!ودرآخر صورتحساب نسبتا ارزان حدود 15000تومان شد.درواقع اگر سخت گیروحساس وبهانه گیر نباشید برای غذا وقیمتش درهندوستان با مشکل جدی مواجه نمی شوید والبته مریض هم نمی شوید.

مراسم جشن آرتی هرروز حدود یکساعت به غروب درکنار رود گنگ درمعبد کناررودخانه آغاز می شود وبرای زائران خیلی ارزشمنداست که حتما اگردرهاریدوارحضوردارند دراین مراسم عبادی شرکت کنند.
نزدیک غروب هوا مه آلود ونسبتا سردبود.معبد کنار رودخانه حسابی شلوغ بود واگرنمی خواستی که مراسمی به جا آوری از روی پل به آن سمت رودخانه می رفتی وآن طرف درساحل پلکانی گنگ روی زمین می نشستی!.اکثرا بدون کفش بودند وتمام این مسیرداخل معبد وپل وپلکان منتهی به رودخانه را بدون کفش بودند وهواسردبود وهمه ی زمینها خیس !!!چند نفری هم در درحال غسل کردن در رودخانه بودند !!!حتی بانگاه کردن بهشان لرزم می گرفت.ولی خب اعتقادات که دما وعامل فیزیکی مانعش نمی شود که.
قمقمه های زیادی کنار رودخانه بود که می فروختند بعدا متوجه شدم که افراد برای تبرک آب رودخانه راباخود به شهرشان می برند دقیقا مثل خودمان که آب زمزم وآب فرات وآب سقاخونه برایمان ارزش معنوی واثرشفابخشی دارند.


برگهای درخت موز را به شکل کاسه درآورده بودند وگل های رنگارنگ همیشه بهار داخلش ریخته بودند وداخلش شمع کوچکی بود که به زائران می فروختند.وهرزائر بعداز خرید یکی از این کاهنان برایش دعا می خواند وکلی کلمه وورد می گفت ودردستش آتشدانی بود که دور سر نذرکننده می چرخاند وبعد شمع را روشن می کرد وداخل آب می گذاشت.حالا فکرش را بکنید رودخانه با کورسوی شمعها وروان شدن اینهاچقدر دیدنی بود.

کلمه ی آمین بعداز هردعا ووردی برای ما کاملا قابل فهم بود .
بعضی هم درحال تراشیدن موی سرشان بودند که فکر کنم نوعی نذرکردن وبخشی از مراسم عبادی محسوب می شود.

تقریبا بهترین جایی که می شد به معبد اشراف داشت را انتخاب کردیم ونشستیم دقیقا حسی شبیه نشستن در صفهای نماز مغرب در صحن رضوی !پسربچه هایی با سطلهایی دردست آب سفید رنگی را به زائران می فروختند!!!به زعم همسرجان کلر بود.که نذرکننده به همان ظروف طلایی رنگی که قبلا توضیح دادم این آب را داخل رود خانه می ریخت والبته قبلش ازین نوچه های معبد می آمدند ودعا می خواندند وپول می گرفتند دقیقا یاد این آخوندهایی افتادم که مبلغی می گرفتندوروضه ی می خواندند .روضه ی رقیه روضه زینب وروضه ابوالفضل (بنده فقط دارم مقایسه می کنم ودرکلامم هیچ تمسخری نیست).
دوباره صدای زنگ به صدادرآمد وتعداد 15نفرباپارچه های قرمز رنگ که به دورخودشان پیچیده بودند ازپله های معبد پایین آمدند وشروع به خواندن دعا کردند.آهنگ کلامشان مثل زیارتنامه خوانی های ما در حرم رضوی بود!!!درهمین اثنا این نوچه ها مرتب به ما تذکرمی دادند که کفشهایتان را بیرون بیاورید ولی هوا واقعا سرد بود امکانش نبود ولی بازهم برای احترام گذاشتن به آدابشان کفشهایمان را هم ازپاکندیم.طبق قواعد باید خانمها درهنگام برگزاری مراسم روسری سرشان باشد.

دعای قرمز پوشان همچنان ادامه داشت وزمزمه ی بقیه هم ادامه داشت.درقسمتی از برنامه همه دستهایشان رابه حالت تسلیم بالا بردند وشروع کردند به دعا خواندن وآمین گفتن .صحنه ی جالبی بود .واژه ی گنگ را هم می شد فهمید که از خدای گنگ استمداد می طلبند.شعله های آتش که چرخانده می شد وزنگهایی که مکرر به صدا در می آمد وسبدهای گل که با شعله ای کوچک روی رودخانه روان بود ترکیبی ازدین هندو را داشت برایم تمایش می داد.

ودرآخرهم وقتی جمعیت از هم متفرق می شدند همان کاهنان آب رودخانه را به همه زائران می پاشیدند!وموزیک زیبایی که یک خواننده زن هندی داشت می خواند پخش شد وهمه با هم این موسیقی را زمزمه می کردند .دقیقا به این باور رسیدم که مبنای همه ی ادیان یکجوراست .آنقدر شباهت دراین مراسم مذهبی ومراسمهای مذهبی خودمان پیدا کرده بودم که داشتم به این فکر می کردم کدام دین از کدام دین دیگر منتج شده یا واقعا کاربرد این آیینها ومراسمهای مذهبی چه قدر در سلامت روان اجتماع کارکرد دارد ویا آیا واقعا ادیان می توانند نقش بهداشت روان در جامعه داشته باشند.
دقیقا همین فکرها لذتم را می گیردهنوزصدا دسته جمعی هندوها در برگزاری جشن آرتی درگوشم است که شمرده وسرشار از احساس باهمدیگر وهمصدا می خواندند:گنگا گنگا .....
کمی آنطرفترازمعبد هارکی پوری که مراسم در حال برگزاری بود درمیان رودخانه دو مجسمه ی بلند بالا وطویل خودنمایی می کرد که قطعا از خدایان شان به شمار می رفت!

هوا کاملا تاریک شده بود که درادامه مسیر برگشت به یک مغازه ی خدافروشی رسیدیم که پربود از مجسمه های خدایان هندی .انواع واقسام مجسمه ها ی بزرگ وکوچک سنگی دراین فروشگاه بود که نسبتا مشتریان زیادی هم داشت که در حال خرید خدا بودند!

وجالبتر اینکه بعداز اینکه این مجسمه ها کهنه شد وازرنگ ورخ افتاد صاحبان آنها این خدایان را به رود گنگ می انداختندوما صحنه های زیادی از مجسمه ی خدایان راشاهد بودیم که در گوشه وکنار ساحل رود گنگ افتاده بود.شاید بشودگفت که دقیقا مثل ما که اگر صفحه ی قران ویا نوشته ی قرآنی پاره شده ای داشته باشیم برای حفظ حرمتش آن را درآب می اندازیم یا زیر خاک می کنیم.

هنوز این خیابان که به معبد هارکی پوری ومراسم آرتی منتهی می شد حرف زیادی برای گفتن داشت وهنوز هم تماشایی بود .هنوز صدای دنگ دنگ زنگها وشعله های چرخان وشکوه رود گنگ وروح پرستش که در ساحل پلکانی گنگ درگوشم طنین می اندازد......
قطعا این توصیفات من که فقط درقالب کلمه است گویای محیط آنجا که نور وصدا وحس معنوی هندوها ضمیمه ی آن است نمی باشد
ادامه دارد....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت 19:35 توسط مرضیه
|